تبليغاتX
هویت (معمای وجود)
فرهنگی - سیاسی - اجتماعی
جهان را به افسوس نوشته اند
مسعود بهنود

بزرگان جهان را به تواضع و فروتني که داشته اند، به برخوردشان با منتقدان خود، و به شهامت شان براي قبول خطا نشانه مي زنند، ورنه رجزخواني شأني ندارد، درشت گويي عزت نمي آورد. و آدمي درخت بي بر است وقتي که مدام خود را بنگرد در آينه و مجالي براي ديدن ديگران نيابد مگر براي فريب و تظاهر. و جهان را با افسوس نوشته اند. گرچه افسوس خود فضيلتي است که از آگاهي مي آيد، ورنه بسيارترند آنان که شرافت افسوس هم ندارند. مي آيند و مي روند نه وزني بر کره خاکي مي گذارند و نه از آن مي کاهند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:50  توسط دشتکی  | 

محمدرضا تاجیک در همايش سخنرانان:

گفتمان موسوی هم پای در سنت و دین دارد؛ هم ملاحظات مدرن و پست‌مدرن

قلم - محمدرضا تاجیک رییس پیشین مرکز بررسی‌های استراتژیک عنوان کرد: گفتمان آقای موسوی هم پای در سنت، هم پای در دین دارد و هم ملاحظات مدرن و پست‌مدرن زمانه‌ خود را رعایت می‌کند.

به گزارش قلم نیوز دکتر تاجیک در اولین همایش سخنرانان حامیان میرحسین موسوی با اشاره به گفتمان موسوی و منظومه‌ فکری وی که در میانه و در جغرافیای مشترک میان دو انگاری‌هایی که به صورت سنتی رواج یافته قرار دارد اظهار کرد: مطالبی که عرض می‌کنم قرائت خود من از اندیشه‌های مهندس موسوی و حاصل کار کردن چندین ساله در کنار ایشان است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 12:15  توسط دشتکی  | 

 

«من به هيئت ما زاده شدم

به هيئت پرشکوه انسان

تا در بهار گياه به تماشاي رنگين کمان پروانه بنشينم

غرور کوه را دريابم و هيبت دريا را بشنوم

تا شريطه ي خود را بشناسم و جهان را به قدر همت خويش معنا دهم

که کارستاني از اين دست

از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار

بيرون است.
»

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 10:55  توسط دشتکی  | 

 

میرحسین موسوی می تواند، با توجه به مبانی اصولی و نیز اعتقادات اصلاح‌طلبانه خود، به ظهور یک صف‌بندی سیاسی مترقی در کشور کمک کند. چهار مولفه از مولفه های اصلی گفتمان موسوی عبارتند از اصلاحات مترقیانه، اصول ، خرد گرائی ارزشی- جمعی، و سیاست ورزی اخلاقی. این چهار مولفه عناصری مجزای از یکدیگر نیستند، بلکه با هم کلیتی پویا را ایجاد می کنند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 11:26  توسط دشتکی  | 

 

«این چنین میناگری‌ها کار توست»

از رسانه ها - عطاءالله مهاجرانی، وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت خاتمی، در یادداشتی به نقل خاطره ای از دوران نخست وزیری میرحسین موسوی پرداخت.

"باد صبحی به هوایت زگلستان برخاست/ که تو خوشتر زگل و تازه‌تر از نسرینی."

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 10:40  توسط دشتکی  | 

 

پایان صبوری شما آغاز امیدواری من است

 

 

قلم - حس می‌کنم برادران یوسف شما را در بیست سال چاه سکوت

انداختند و اکنون آمده‌اید تا عزیز مصر شوید.

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 12:59  توسط دشتکی  | 

هنر عليه خشونت

1- دون كورلئنه، در فيلم ماندگار «پدرخوانده» محور سياست‌ورزيِ مافيايي را بيان مي‌كند: «من آدم خرافاتي‌اي هستم، اگر كشتي پسرم غرق شود، اگر هواپيمايش سقوط كند، اگر صاعقه‌اي به او بزند، اگر تب كند... من دليلش را دشمني بعضي از حاضران در اين جمع مي‌دانم».


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 10:4  توسط دشتکی  | 

روان پریشی مدیریت در ایران امروز

1
به‌راستي، چرا تصميم‌سازان و تدبيرپردازان امروز ما نمي‌توانند به «تحليلي مشخص» از «شرايط مشخص» كنوني دست يافته و تدبيري بهنگام و كارآمد بينديشند؟ به ديگر سخن، چرا آنان در بيش‌تر هنگامه‌هاي پر فراز و نشيب جامعه‌ي خويش، همواره در شرايط «فقدان تصميم و تدبير» به‌سر مي‌برند؟ چرا در لحظه‌هاي تعيين‌كننده‌ي تاريخي، در تعطيلات تاريخي به‌سر مي‌برند؟ آيا سياست و مديريت و مهندسي اجتماعي پيچيده‌تر از توان و استعداد آنان است؟ آيا توان و استعداد آنان بسيار قليل‌تر و نازل‌تر از يك سياست‌پيشه و يك تدبيرگر اجتماعي است؟ آيا كاركرد آنان اقتضاي نظام ايستاري، ارزشي، معرفتي، فرهنگي، رواني و ساختاري حاكم بر آنان است؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 13:17  توسط دشتکی  | 

 

معمولاً همان چيزي را ادراک مي کنيم که انتظار داريم

نويسنده : محمدرضا تاجيك

اعتماد:
آيا آمريکايي ها از اصلاح طلبان حمايت مي کنند

1- اجازه مي خواهم براي پاسخ به اين پرسش، تمهيد نظري کوتاهي را دستمايه خود قرار دهم. اين تمهيد نظري، مبتني بر اين منطق است که ما معمولاً همان چيزي را ادراک مي کنيم که انتظار داريم. اطلاعات تازه با تصاوير موجود در ذهن ما همگون مي شود. هر چقدر ابهام اطلاعات دريافتي بيشتر باشد، شخص از درستي تصوير ذهني خود مطمئن تر و به همان ترتيب پايبندي او به ديدگاه تثبيت شده بيشتر خواهد بود. بنابراين، معمولاً فردي که اسير «انتظارات» خود است، هدفش از تحليل، پرده برداري از واقعيت عيني نيست، بلکه کشف اين نکته است که چگونه اين واقعيت را به گونه يي خلق کند که عيني و طبيعي به نظر برسد. نظريه دريافت، آن گونه که استوارت هال به توضيح آن مي پردازد، بر اين ايده تاکيد مي ورزد که متن - چه کتاب باشد چه فيلم - منفعلانه از سوي مخاطبان پذيرفته نمي شود، بلکه مولفه هاي فعالانه را هم شامل مي شود. فرد درباره معناي متن مذاکره مي کند. معنا به پس زمينه فرهنگي فرد وابسته است. پس زمينه، مي تواند توضيح بدهد که چطور بعضي خوانندگان قرائت خاصي از متن را مي پذيرند در حالي که ديگران ردش مي کنند. به بيان ديگر، دريافت کننده اطلاعات از طريق فرآيندهاي توصيف و مفهوم سازي و جايگزين سازي، معناي آنچه را دريافت کرده، برمي سازد يا بازنمايي مي کند. پس، بازنمايي، رفتاري است که از طريق آن ما واقعيت را واجد معنا مي سازيم؛ همچنين معناهايي را که درباره خودمان و ديگران و جهان پيرامون مان ايجاد مي کنيم، از طريق بازنمايي با يکديگر سهيم مي شويم يا مورد مجادله قرار مي دهيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 14:21  توسط دشتکی  | 

كفتار، كركس، جغد

 

غزه!
دخترك معصوم.
سیه‌چشم، میان باریك، گندمگون!
با رقه شرقی نگاهت، در واپسین درنگ انتظار،
میلاد «كلمه» را نوید می‌داد
و لبان بی‌رنگ «مریم باكره» را جلا می‌بخشید!
قهقهه جاری در پس‌كوچه‌های ناصره و نابلس،
پژواك سرمستی كودكان تو بود،
به پیشواز «مسیح»!
اما رمز این حصار وحشی سنگ‌ها را،
آیا كسی هست – حتما باید باشد – كه بداند؟!
پس چرا ناگهان، زهدان سترون تاجران ننگ، تراوید؟!
«دروازه‌ها» باز شد، برای عبور «آذوقه‌های مرگ»!
سفره بگشایید!
به هركس سهمی خواهد رسید، درخور و شایسته:
یك «بمب خوشگل و مامانی» برای تو!
به پاس هدیه تولد مسیح.
یك «جام خون» برای دروازه‌بان!
به پاس گشودن راه عبور.
یك «آروغ بزرگ» برای هرچه كنفرانس، شورای امنیت، سازمان ملل!
یك «ناز شست» برای عمو سام!
كه چه شرمنده می‌كند، هر بار در ضیافت صلح!
پس، سهم ما؟!
یك «پاكت پروپیمان»، انواع خاكساری و منت‌پذیری و دعا!
به پاس این همه آیین مرثیه، غوغای تعزیه فریاد انتقام!
آیا كسی از قلم افتاد؟
سری بی‌كلاه ماند؟
آری، وامانده «صلح»!
بازنده هماره بازار «جنگ» و «ننگ».
غزه!
دخترك معصوم!
آیا «عطای» این سفره را به «لقایش» خواهی بخشید؟
این «سفره» نیست كه:
كفتار می‌درد؛
كركس لاشه می‌برد،
جغد ناله و فغان سر می‌دهد!
و «تو»؟

نويسنده : احمد پورنجاتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 11:41  توسط دشتکی  |